|
behtarinbahane1 |
|
بودن با تو بهترين بهانه براى زندگييم هست پس براى هميشه با من بمان |

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:20 توسط ماجد |

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:17 توسط ماجد |

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:14 توسط ماجد |
می دونی فاصله بین انگشتا واسه چیه؟! واسه اینه که یکی اونو برات پر کنه... پس به دنبال اون کس باش!!!!
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 0:3 توسط ماجد |
یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی
یک روز طول میکشد تا دوستش بداری
اما یک عمرتا فراموشش کنی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:35 توسط ماجد |
حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک)
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:33 توسط ماجد |
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:30 توسط ماجد |
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:29 توسط ماجد |
گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:27 توسط ماجد |
قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:26 توسط ماجد |
روزي كه عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم،
مدتي طول كشيد تا با او آشنا شدم ، از او خوشم آمده بود
، خواستم به او بگويم براي هميشه در خانه قلب من بمان اما قبل از اين كه من به او بگويم
، به من گفت آمده ام براي هميشه اينجا بمانم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:24 توسط ماجد |
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه. پر ميشه از كلمه هاي (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دیگر هرگز نباشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:22 توسط ماجد |
اگه دبير رياضي بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت از مركز قلبم ميگزرد ...اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش ميكردم تا محلول با محبت شود ... ا ... اگر دبير جغرافي بودم ميدونستم كه خوش آب و هوا ترين منطقه آغوش گرم توست ...اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني ميگفتم دوستت دارم ...واگر دبير زيست بودم مي نداختمت جاي كوچكي كه بهت ضربه ميزننواز ديواراش خون مي چكه ولي تو ناراحت نشو چون اونجا قلبمه.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:19 توسط ماجد |
كدام ستاره گواه آغاز تو بود كه جراحت بال پرستو در اعتماد دستهايت التيام مي يافت و درخت ترس تبر را از ياد مي برد چه خوب بودي اي نازنين وقتي كنار دلتنگي ام مي نشستي چونان كبوتري بر شاخه هاي خالي پاييز و تمام نياز مرا به عشق با صلابتي شاعرانه عاشقانه آواز مي دادي آه چه خوب بودي اي نازنين ...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:14 توسط ماجد |
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:7 توسط ماجد |

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:28 توسط ماجد |

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:25 توسط ماجد |
mah mige: b00dan dar agh00she t0! t0 beg00 eShgh yani chiii?
aSem00n mige: enteZare didane t0
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 10:43 توسط ماجد |